کتاب الی - 2010 - Book Of Eli

این روزها انگار که چیزی گم شده باشد. کسی نمیداند دقیقا چیست. در همه جا به  دنبالش میگردند. از تمام مردم ، از تمام نژادها ، از تمام سلیقه ها ، از تمام اندیشه ها. انگار که آخرالزمان باشد و همه چشم انتظار فردی یا چیزی که انسان را نجات دهد. چیزی که دنیا را میسازد. روح را آزاد میکند. پروازش میدهد. ادمی را عزیز و محترم میشمارد. امنیت میسازد. عشق میسازد. شعبده نیست. چرا. آسمانی هست.  ولی دست نیافتنی نیست. شاید گم شده باشد، اما پیدا میشود. شاید امروز ، شاید فردا ، شاید سالها بعد در سرزمین من. شاید میگردند. اما پیدا نمیکنند. شاید دارند اما درک نمیکنند. شاید درک میکنند ولی ندارند. و هر سرزمینی به دنبال تکه گمشده خویش است.
در جایی لباسی میپوشند ولی گرم نمیشوند. در جایی گرم ند ولی لباسی ندارند. در جایی ظاهری خلق میشود ولی چیزی آفریده نمیشود. در جایی در انتظارند برای تن پوش آفریده هاشان.
یک کتاب . در جایی ظاهری از آنرا می یابند ، در جایی باطنی از آنرا.
و ظاهر و باطنی ممزوج در برگزیدگانی که رسالتی از سرآغاز هستی به دوش دارند.
مردی سیاه پوست از ناکجا آبادی در زمانی که شاید امروز است یا سالها بعد ، رسالت یافته کتابی را از سرزمینهایی کور و دورافتاده به جایی که "غرب" میخوانند منتقل کند.  در این مسیر افرادی که کارشان کشتن و غارت و ظلم به رهگذران و مردم است ، سخت به دنبال بدست آوردن این کتاب ارزشمندند.
مرد برگزیده حامل کتاب که الی نام دارد ، به دنبال درد سر نیست، ولی بخاطر حفظ این کتاب مجبور به دفاع میشود. به شهری میرسد که مرکز اراذل و غارتگران است. این شهر زیرنظر مردی کتاب خوان است که هر کتابی را از دست مردم غارت میکند تا به کتاب  مورد نظرش برسد که برخلاف نوع رفتارش با مردم قصد دارد شهرش را که بیشتر شبیه  زباله دانیست بسازد! به دنبال کتاب جادویی است که گویی راه حل تمام مشکلات است و تمام موانع پیشرفت و رستگاری را از میان خواهد برد. نقطه عطف قصه  زمانیست که مرد برگزیده وارد قلمرو حکومتی شده و با سرپرست این شهرک رو در رو  میشود. شهردار میخواهد به هر ترتیبی برگزیده را نزد خویش نگه دارد تا در ساختن شهر به وی کمک کند. از دانش و قدرت او استفاده کند و به آن آرمانی که به دنبالش است برسد. شهردار برای رسیدن به رستگاری بشر از هر عملی چون غارت اموال  مردم ، قتل و حتی قربانی کردن دختر خویش برای به تله انداختن الی بهره میجوید. الی که احساس میکند اینجا جای رستگاری نیست بار خود را برای ادامه سفر به غرب  می بندد. اما ادامه فیلم صحنه های کشاکش وی با شهردار و آدمهایش است برای  تصاحب این کتاب.
اولین سکانس فیلم شکار یک گربه و بعد از آن دوستی با یک موش است. کندن گوشت گربه و جلوی موشی انداختن شاید سرآغازیست بر منجی گری الی در دنیای به هم  ریخته امروز. فضای فیلم از یک سردی ، پوچی و نا امیدی آغاز میشود و رفته رفته امید و گرمی را در عین وجود مشکلاتی برای قهرمان قصه در دل تماشاگر ایجاد میکند. قهرمان این فیلم مثل تمام قهرمانهای قصه های دنیا برای رسیدن به هدف و آرمانش با مشکلاتی روبرو میشود. اینبار قهرمان فقط الی نیست. شاید قهرمان اصلی این  داستان نیرویی جادویی است که رسیدن به هدف را برای الی ضمانت کرده. الی قهرمانی است که فقط حامل پیامی است. در مسیر هدف موسیقی گوش میکند.  موعظه میکند. مبارزه میکند. خسته میشود ولی ادامه میدهد. قهرمانهای فردی آرمانهای اجتماعی دارند. حتی اگر خود از میان بروند ، آرمانهایشان باقی می ماند.  اینبار تماشای فیلم برای تماشاگر به دلیل پیگیری ثمره تلاش قهرمان نیست. تلاش  برای فهم چگونگی رخ دادن آن هدف است. الی فقط زیر لب میخواند آنچه که باید.  به دیگران می آموزد آنچه که باید و در این مسیر با او همراه میشوند کسانی که ظرفیت پذیرش و درک راز کتاب الی را داشته باشند. فقط الی قهرمان این قصه نیست. کتاب  الی کتابی است که در دست من و همه مردم عالم است. ولی شاید دست تعداد معدودی به دانسته های آن برسد. الی فرشته نیست. من و تو و تمام مردم عالم  میتوانند جا پای الی بگذارند. موسیقی گوش دهند. برای نیل به والاترین هدف ساکشان را ببندند. غذا بخورند و بیاشامند. اما فقط الی و مانند او میتوانند برای کارهایی که میکنند معنایی داشته باشند. شهری را تحول دهند با همان رفتارهای عادی زندگی.  کتاب جادویی شان را تبلیغ کنند و آن را به دست کسانی بسپارند که آمادگی یک زندگی خوب ، شیرین و پرمعنا را ارند. سفری طولانی ، سخت ولی شیرین که کتاب ،  رسیدن به مقصد را ضمانت میکند. شاید الی یک سوپرمن یا زوروی واقعی است که به  تماشاگر نشان میدهد قدرتمند بودن ، سفارش به نیکی کردن و تلاش برای اشاعه  رازهای رستگاری در میان مردم شدنی است و هرگز افسانه نیست. گویی راوی فیلم قصد داشته الی را برخلاف سایر قهرمانهای هالیوود که قدرتی تقریبا ماورائی دارند را  تبدیل به قهرمانی دست یافتنی و شدنی کند. قهرمانی که قهرمانی میکند ولی  قهرمانی هایش با اینکه از طرف نیرویی ماورائی حمایت میشود اما به تماشاگر ثابت  مبکند هرکسی میتواند با حرکت در مسیر او تبدیل به همان قهرمان بزرگ و محبوب  شود. آنان هم که می مانند و همراه وی نمی شوند داشتن کتاب هم برایشان سودی ندارد. تنها وردی بر لب دارند و اوراق آن کتاب برایشان فرقی با اوراق دیگر ندارد. منافع  شخصی بر رستگاری بشر برتری دارد. کسی خواهان ثبات و آرامش نیست و دیده ها  عظمت کتاب را در برآورده شدن منویات شخصی میجویند. الی از سرزمینهای میگذرد  که درآن دین ، مذهب و اخلاق و مقدسات ابزاری شده بدست حاکمانی دیکتاتور برای غارت اموال ، ذهن و اعتقادات مردم. مرد و زن هیچگاه دیگر خودشان نیستند. پاره ای  گوشت و استخوانند که نهایت آمال و آرزوشان بدست آوردن تکه ای گوشت یا جرعه ای آب باشد. عشق را بلد نیستند. زندگی را همینطور. محبت ، دوستی و آزادی را هم  همینطور. الی پیام آوری است که بین بیعت با حاکم زورگو و جنگ با آنها در مسیر از  بین بردن ظلم و ناآگاهی قرار دارد و تماشاگر در هرلحظه منتظر نتیجه این نزاع ، برنده این رویارویی تاریخی و سرنوشت قهرمان "کتاب الی" و بالاتر از آن نگران سرنوشت آرمان الی می ماند.
کتاب الی را ببینید ، غرب را بشناسید و جایی که الی از آن می آید ، الی را بشناسید و کتابی که در دست دارد.
رمز و راز کتاب را کشف کنید. ببینید جزو کدام دسته اید؟ آنها که به دنبال پوسته اند  و اهل ماندن. یا آنان که به دنبال کشف رازند و راهی سفر ...
کتاب الی چهارمین فیلم برادران هیوز و محصول سال 2011است.  نقش الی را دنزل واشنگتن بازی میکند و نقش شهردار را گری اولدمن. فیلم برداری "کتاب الی" بسیار زیبا ، چشم نواز و در مسیر فیلم است.  صحنه های اکشن فیلم بخوبی با محتویات قصه که جنبه های معرفتی دارد  پیوند خورده و تلفیق جدید و زیبایی را در سینمای هالیوود رقم زده است. نکته جالب توجه کتاب الی اینست که قهرمان داستان که تماما شخصیتی مثبت تصویر شده با آن نوع قهرمانی که سالها در سینمای هالیوود دیده شده تفاوت دارد.  مردی که به سمت غرب میرود ، با لباسی شرقی و دشداشه مانند ،  صورتی که تراشیده نشده و دستمالی بر گردن که شبیه دستمالهای اعراب است.  کمتر با اسلحه میجنگد و بیشتر با سلاح های سرد شمشیر مانند مبارزه میکند.
کتاب الی را ببینید. بدانید این کتاب چیست؟ چه میکند؟ کجا می ایستد و کجا  خرج میشود. هرگز پشیمان نخواهید شد.

/ 0 نظر / 19 بازدید